ادامه بده

خرید بک لینک
+ همیشه برایم سوال بوده که ماه چه دارد که اینقدر زیباست؟ مگر ماه همان قمر غیر قابل حیات زمین نیست که نه نوری از خود دارد و نه جو؟ مگر گدازه های آتشفشانی نیستند که بخشی از سطحش را گرفته اند؟ مگر نه این که هر روز از سی دوم روز ماه شکلش عوض می شود و قیافه ای جدید به خود می گیرد؟ پس چه چیز خارق العاده ای دارد که وقتی به آسمان پر از ستاره ی شب نگاه می کنی هیچ ستاره ای به چشمت نمی آید ولی می توانی تا خود صبح به تماشای ماه بنشینی؟ و حتی هر شب همین کار را تکرار کنی و خسته هم نشوی؟ مگر این ماه چه دارد که این قدر برترش کرده از همه ی آسمانی ها؟ و من هر بار با نگاه کردن به آ ادامه بده...

ما را در سایت ادامه بده دنبال می‌کنید

برچسب: عاجل,عاجل بنغازي,عاجل تويتر,عاج,عاجل اليمن,عاجل العربية,عاجل الكرامة,عاجل سبق,عاجز,عاجل الجزيرة, نویسنده: بازدید: 33 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 15:30

+ صبح جمعه ای در آزمایشگاه! این هفته قشنگ حس geek بودن پیدا کرده ام :)) واقعن دلم می خواهد از صبح تا شب در آزمایشگاه بمانم!+ اصلن قدرت نه گفتن به دلم را ندارم!+ مامان و بابا رسیدند تهران. بعد از نیم ساعت من هم رسیدم خانه و در حالی که حدس می زدم الان بابا دارد تراس را آب پاشی می کند و وسایلش را جابه جا، دقیقن با همین صحنه رو به رو شدم!!!+ فلفل هایی که بادمجان شدند! :))) من بیشتر از خود ماجرا، از مدل تعریف کردن مامان و بابا خنده ام گرفته بود! اصلن یک طوری با تعجب می گفتند «آقا! ما فلفل کاشتیم، یهو دیدیم بادمجون درومد!» که من نقش زمین شده بودم!+ دیگر گولش را نمی خورم.+ از ادامه بده...

ما را در سایت ادامه بده دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 35 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 15:30

+ بعد از رکوردهای متعددی که در گوش کردن به یک آهنگ به صورت پیوسته و چندین ساعته داشتم، این بار نوبت if I had you از Adam Lambert بود. یک آهنگ خیلی قدیمی و نوستالژی که یکهو دوباره یادم آمد! اگر بیت آهنگ را درک کنی، واقعن نمی توانی جلوی خودت را بگیری که با ضرب های محکم نرقصی و با فریاد سر دادن آن را نخوانی!+ اولین ارائه ی تزم به صورت بسیار خوبی پیش رفت :) انگار هرچه می گذرد حس صمیمیت بیشتری با دکتر ر. پیدا می کنم و این واقعن خوب است که می توانم خیلی راحت از او درباره ی تجربه های زندگی خودش بپرسم و راهنمایی بگیرم یا درباره ی فرمول های پیچیده ی ریاضیاتی باهم بحث کنیم. واقعن ادامه بده...

ما را در سایت ادامه بده دنبال می‌کنید

برچسب: کاریزما,کاریزماتیک,کاریزماتیک یعنی چی؟,کاریزماتیک بودن,کاریزمای کلمات,کاریزما تجارت یکتا,کاریزما یعنی چی, نویسنده: بازدید: 19 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 15:30

+ با دقت و چشمانی که تا جایی که ممکن بود باز شده بودند، میخکوب شده بودم تا ببینم پاشیدن اسید توی چشم پاشا را نشان می دهد یا نه. بعد که دیدم مریم گفت: "بخشیدم" ، خیالم راحت شد و آمدم بزنم به شانه ی فروغ که "نریخت، نریخت اسید رو!" که دیدم فروغ وجود ندارد :)) بعد نگاه کردم دیدم صندلی کناریم خالی است. گفتم "فروغ؟"، دیدم از زیر صندلی در حالی که دست هایش را گرفته جلوی صورتش بلند شد و آمد بالا :))) گفتم: "چرا رفتی زیر صندلی؟!"، گفت: "ترسیدم اسید رو بریزه تو چشمم، طاقتش رو نداشتم!" =))))))وسط سینما زدم زیر خنده با این دوست خل تر از خودم :))+ رفتیم ادکلن بخریم. از یک مغازه ی پاساژ ک ادامه بده...

ما را در سایت ادامه بده دنبال می‌کنید

برچسب: من در اوج,من اوجد علم الجبر,امشب من در اوج اسمانم,من اوجد,من اوجد الله,من اوجه القمر,من اوجد التجنيد الاجباري,من اوجد الصفر,من اوجاعها تحب متعها,من اوجد هذا الكون, نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 15:30

+ اصلن من دلم می خواهد همین طوری هی هر روز با تو لجبازی کنم. هی بگویم باشد برای یک روز دیگر. و هی در دلم بدانم که آن روز دیگر قرار نیست بیاید.اصلن دلم می خواهد با تو هم لجبازی کنم. هی بگویم بیا سه شنبه حرف بزنیم. هی بگویم نشد. بیا جمعه حرف بزنیم. دلم می خواهد انتقام اینکه شش سال است که نیستی را با لجبازی از تو بگیرم. دلم می خواهد با تو هم لجبازی کنم. ساعت هشت و نیم شب به زور بکشانمت بیرون تا حرف بزنی و من گوش بدهم. و وقتی می گویی باید فردا پروژه تحویل بدهی، کوتاه نیایم و لجبازی کنم.دلم می خواهد با تو هم لجبازی کنم. بگویم بیا برویم بیرون اما حوصله نداشته باشی. ولی ادامه بده...

ما را در سایت ادامه بده دنبال می‌کنید

برچسب: بالاخره یک روز قشنگ حرف میزنم, نویسنده: بازدید: 64 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 15:29

+ اصلن بگذار صاف توی چشم هایت نگاه کند و بگوید "واقعن اگه فرصت خیانت داشتی، خیانت نمیکردی؟! تو یه بازنده ای!". به رویت خودت نیاور که سه بار کلمه ی بازنده را توی چشم هایت فریاد کرد... حتی بگذار بعد از 8 ماه که تو را می شناسد، برگردد و بگوید "ببینم! نکنه همه اش خالی بندی بود؟". اصلن به روی خودت نیاور... بگذار حتی با عصبانیت جواب بدهد که "واقعن به خاطر کنکور داداشت نمیخوای امسال اپلای کنی؟! تو یه احمقی!". آرام باش و به روی خودت نیاور. حتی اجازه بده که وقتی ماهی یکبار می آید، فقط یکی دو روز در کنارت بماند. ناراحت می شوی؟ دلت تنگ می شوی؟ عیبش چیست؟ به روی خودت نیاور.بگذ ادامه بده...

ما را در سایت ادامه بده دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 65 تاريخ: جمعه 19 شهريور 1395 ساعت: 15:29

صفحه بندی